تبليغاتX
live with love























live with love

دوستی

REMEMBER

Remember me when I am gone away,

Gone far away into the silent land;

When you can no more hold me by the hand,

Nor I half turn to go,yet turning stay.

Remember me when no more,day by day,

You tell me of our future that you planned:

Only remember me;you understand

It will be late to counsel then or pray.

Yet if you should forget me for a while

And afterwards remember,do not grieve:

For if the darkness and corruption leave

A vestige of the thoughts that once I had,

Better by far you should forget and smile

Than that you should remember and be sad.

“Christina georgina rossetti

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 14:39 توسط اعتمادیان|

دوستان عزيزم

چند وقت پيش در يك سالن سينما خانمي احساس كرد شئ نوك تيزي از صندلي به بدن او فرو رفت وقتي كه بلند شد تا ببيند چه بوده ديد يك سوزني است كه يك يادداشت كوچك هم به آن چسبيده و روي آن نوشته شده:

" شما هم به ويروس ايدز مبتلا شديد"

مركز كنترل بيماريها در پاريس موارد مشابه زيادي را اخيراً در شهرهاي ديگر نيز گزارش كرده كه سوزنهاي آزمايش شده همه به ويروس ايدز آلوده بودند.

اين مركز همچنين گزارش مي كند كه سوزن هاي آلوده در محل دريافت پول عابر بانكها نيز پيدا شده­اند.

ما از همه مي­خواهيم كه براي مواجه نشدن با اينچنين موضوعي احتياط بسيار زيادي كنند بخصوص قبل از استفاده از صندلي در هر مكان عمومي، آن را به دقت بررسي كنيد.

و همچنين از همه مي خواهيم  كه اين یاداشت را براي همه دوستان و فاميل بفرستند و براي جلوگيري از اين خطر بزرگ اطلاع رساني كنند.

اخيراً پزشكي داستان مشابهي كه براي يكي از بيماران مبتلا به ايدز در سينما پريا شهر دهلي اتفاق افتاده بود را نقل مي كرد و مي گفت آنجا نيز يادداشتي با اين عنوان وجود داشته كه "به دنياي خانواده ايدزي ها خوش آمدي"

به هر حال پزشكان مي گويند كه 6 ماه طول مي كشد تا ويروس كاملاً رشد كرده و شروع به اسيب به سيستم بدن و سلامت قرباني كند و بيمار 5 تا 6 سال ميتواند با مقابل مرگ مبارزه كند، هر چند دختري در عرض 4 ماه فوت شد كه احتمالاً به دليل شوك عصبي زياد بوده است.

بنابراين ما بايد مراقب مكان هاي عمومي باشيم، به خدا توكل كنيم، و به نجات زندگيها با ارسال اين پیام فكر كنيم، ارسال اين پیام ممكن است فقط يكي دو دقيقه از وقت شما را بگيرد پس لطفاً سهل انگاري نكنيد.

"با تقديم احترام"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 12:13 توسط اعتمادیان|

اولین ماجرای عشقی که باید در این جهان با موفقیت به کمال برسانیم رابطه ای است که با خود داریم و فقط بعد از این مرحله است که می توانیم برای برقراری یک ارتباط آماده شویم و فقط پس از این مرحله است که قادر به عشق ورزیدن هستیم و می توانیم عشق دیگران را به درونمان راه دهیم.

"ناتانیل براندن"

آنچه حکایت عشق را خلق می کند این توانایی است که خود را دوست داشتی ببینم.

"دیپاک چوپرا"

موریانه ها چوب را می خورند، حاصل زحمت انسان ها را برباد می دهند به همین دلیل است که در نظر انسان موجوداتی موذی و بدجنس هستند.وقتی احساس بی ارزشی بودن می کنیم موریانه های غارتگر را به جان خود می اندازیم.از درون خود را می خوریم وآنقدر ادامه می دهیم تا به صفر مطلق برسیم.

"ماکسول مالتز"

آنچنان خودباوری را از یاد برده ام که باید شعار"همسایه ات را به اندازه خودت دوست بدار" به جمله "خودت را به اندازه همسایه ات دوست بدار" تغییر کند.

"ریچارد کارلسون"

بالاترین شیطانی که ممکن است بر انسان نازل شود، گمان باطل و ناخوشایندی است که ممکن است از خود داشته باشی.

"گوته"

هر تصمیمی که می گیری،تصمیمی درباره آنچه انجام می دهی،نیست!بلکه تصمیمی است در مورد آنکه چه کسی هستی.

"نیل دونالدواش"

آثار هنری به دو دلیل ارزشمند است:اول اینکه توسط استادان به وجود آمده اند و دوم اینکه تعدادشان کم است.شما گنج پر ارزشی هستید زیرا توسط بزرگترین استاد خلق شده اید و فقط یکی هستید.

"آگ ماندینو"

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:4 توسط اعتمادیان|

قرآن!

من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود

 همه از هم می پرسند"چه کسی مرده است؟"

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 15:54 توسط اعتمادیان|

سلام به همگی

تنگی دلم از کوچکی دلم نیست بلکه از دوری توست


خستگی تنم از کوچکی دنیا نیست بلکه از ندیدن روی توست


دوست خوبی نیستم اما بیادت هستم...........

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 1:5 توسط اعتمادیان|

ماهی ها چقدر اشتباه می کنند،


قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟


آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست که وقتی اسیر طهمه اش میشویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند!


حسد،کینه،خشم،لذت،غرور،انزجار،انتقام،ترس،شهوت...............من اسیر کدامین طعمه شدم؟


خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار این قلابها بگذرم که شاید دگر فرصتی برای برگشتن به پاکی دریا نباشد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:45 توسط اعتمادیان|

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج

کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک

چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است .

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ ، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


  • آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست
    نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 11:47 توسط اعتمادیان|

    دیشب یه پشه نیشم زد.


    پا شدم دنبالش کردم


    بلاخره گوشه اطاق خفتش کردم!


    اومدم بکشمش!


    یهو گفت:بابا!!


    راست میگفت:من باباش بودم!


    آخه خون من تو رگاش بود!


    تا صبح تو بغل هم گریه کردیم!


    (برگی از رمان یک لر)!!
    نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:43 توسط اعتمادیان|

    مرد مومنی به طرز ناگهانی تمام ثروتش را از دست داد.چون می دانست خدا او را به نحوی کمک خواهد کرد دست به "دعا" برداشت:

    -پروردگارا!بگذار که من در بخت آزمايی برنده شوم.

    او سال ها و سال ها دعا کرد اما همچنان فقير باقی ماند.

    سرانجام روزی مرد.از آنجا که مرد بسيار با ايمانی بود بلافاصله به بهشت رفت.وقتی به آنجا رسيد از وارد شدن سرباز زد.او گفت که تمام عمرش را مطابق تعاليم مذهبی اش زيسته است،اما خدا هرگز اجازه نداده است که در مسابقه بخت آزمايی برنده شود.با انزجار گفت:

    -"هر چه به من وعده داده بودی،دروغ بود."

    خداوند جواب داد:"من هميشه برای کمک کردن به تو آماده بودم.اما با وجود اينکه من می خواستم کمکت کنم تو حتی يک بليت بخت آزمايی هم نخريدی."

    نتيجه فراموش نشه.منتظر نظراتتون هستم.

    نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 22:18 توسط اعتمادیان|

    "زین خرد جاهل همی باید شدن"

    و این معنای تولد دوباره است.هنگام تولد ما هیچ اندیشه ای نسبت به هیچ چیز نداریم.یک بار دیگر باید متولد شد.این به مفهوم خلاقیت و ساختن خود و زندگی مان است.زندگی بر اساس دانسته های عمدتا" غلط و به عاریه گرفته شده از گذشتگان چیزی جز مرگ تدریجی نیست.

    من فردا متولد می شوم.

     

    امیدوارم که برای شما دوستان دوست خوبی باقی بمانم.

    نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 15:41 توسط اعتمادیان|


    آخرين مطالب
    » REMEMBER
    » هشدار
    » خودشناسی
    » قرآن
    » یه دوست خوب
    » علامت سوال
    » غریب است دوست داشتن (از سخنان گهربار دکتر علی شریعتی)
    » برگی از یک رمان
    » "از تو حرکت از خدا برکت"
    » تولدم مبارک
    Design By : Pars Skin